
در پنجرهای به نام :
http://www.aineha.com/32/green.htm
چنین می خوانیم:
شاملو تا آنجا پیش رفت که سعی کرد شعر جلال را به صورت مکتوب پس بگیرد. این کار درست نبود و موقعی که به او خاطرنشان شد، به جای پرداختن اصل ماجرا، به شرایط سیاسی روز اشاره کرد، اما از نظر بسیاری کسان که از نزدیک شاهد ماجراها بوده اند، شعر "سرود برای مرد روشن که به سایه رفت" مرثیه جلال آل احمد باقی ماند. در مورد روابط شاملو با آل احمد هنوز خاطره های بسیار وجود دارد. یکی از نزدیکان حلقه اول، استاد ضیاءالدین جاوید استیکی از نزدیکان حلقه اول، استاد ضیاءالدین جاوید است. سخنان این شاهد دست اول بسیاری از ماجراها، مفصل است. خلاصه اش این که:
شاملو نثر آل احمد را قبول داشت. آن را نثر فشفشه ئی می خواند. شاملو آل احمد را به عنوان هنرمند قبول داشت. شاملو با آل احمد صمیمی بود و به او اعتقاد داشت. به شهامت و جرأت آل احمد احترام می گذاشت. یک هفته بعد از فوت آل احمد، آن شعر را نوشت. در آغاز اسم شعر را "جلال" گذاشت. یک روز ساعت یازده صبح نزد شاملو بودم. آل احمد تازه فوت کرده بود. نعمت میرزازاده هم آمد. شاملو شعر را آورد و گفت:«این را برای جلال نوشته ام، اما باید اسم آن را عوض کنم، چون نمی گذارند چاپ شود.»
صفحه های 135- 137 کاره سرباز در مونپارناس مسعود خیام
دوستان سابق شاملو نه دوستاران ِ شاملوی سابق آستین بالا زدهاند حالا که طرف نیست و هفت سالی هم سرپرستی غایب از نظر است و کاسهکش، او را از خداوندان صلح و آشتی با مرکز و حومهی ادبیات میهنی جلوه دهند گویا روند در مالهکشی ِ برخی خرابیهاست که ثمرهی نوعی سروانتس بزنگاه ِ مماشات طراز نوینی یا میوهی نوعی هیاهوی بد پژواک زیر چتر مدرنیته ی فقر و بیسرپناهی تودههای مشنگ است.
اکنون که بُرد و دامنه دارد ازآستان خلق به ستایش فرد رخ میبندد تکاپو بر آن است که همکیشان ِ کیش و مات شده ظاهرا آزادیخواه و باطنا دلدادهگان خفقان و بایکوت و سانسور، جنبش ِ مالهکشی را آغاز کنند. من هنوز درفشانیهای مسعود خیام را در این روند بخوانده ام اما برای قاه قاه خندیدن پوشکم را محکم بستهام!
فعلا به مالهکشی ِ فوق که نمونهای از خروار است میپردازم هرچند کارنامهی یک آدم زنده هم از این گچکاران مصون نمیماند چه رسد به مالهکشی عقاید آنان که رفتهاند! سخنان استاد ضیاءالدین جاوید متاسفانه حقیقت ندارد هرچند من با ملاقات دوباره ی ایشان به نقل قول صادقانه ی آقای مسعود خیام مشکوک شدم. احمد شاملو آلاحمد را قبول نداشت و همواره به آل احمد کینه میورزید. او آل احمد را فناتیک میخواند. شاملو حتا در تشییح جنازه او شرکت نکرد و هیچ عکسالعملی نشان ندارد. بعدها هم کوشید شعری که بنا به مصلحت ِ روز به آل احمد تقدیم کرده پس بگیرد اما دیگر دیر شده بود. علت تصمیم به پس گرفتن شعر آن بود که شاملو بعد از تحریر کتاب غربزدهگی حس کرد آل احمد خط و خطوط شریعتی را پیگرفته است و موضع گیری در برابر حکومتشاه را از طریق باورهای دینی دنبال میکند. اصلا صحبت سر این نبود که شاملو شعر تقدیمی به آل احمد را بدلیل گذشتن از سد سانسور از وی پس گرفته است و این ادعا حقیقت ندارد. این ادعا مالهکشی بر اختلافاتیست که خوانندهی امروز شعر شاعر باید از آن آگاهی پیدا کند و مالهکشی بر این اختلاف یعنی حمایت از خفقانی که سالها بر مردم سایه افکنده است و طرفداران ظاهری شاعر امروز این خفقان و ناآگاهی خواننده را سرسختانه ادامه میدهند. نام آلاحمد برای شاملو نام ِ وارتان نبود که بخاطر عبور از سد سانسور به نازلی تبدیل شده باشد چون از نظر شاعر راه وارتان راه جلال نبود.
شاملو به بسیاری از کسان در صحنه سیاست و ادب و گسترهی جهانی اعتقاد نداشت از جمله:
فردریک نیچه
لوئیس بونوئل
لوئی آرمسترانگ
نلسون ماندلا
فیدل کاسترو
مائوتسهتونگ
تارکوفسکی
کشلوفسکی
آندره مارلو
مارتین هایدگر
سورن کیرکگارد
هربرت مارکوز
ساموئل بکت
سیمون دوبوار
و
در حوزه داخلی....
احمد گلشیری
بهرام بیضایی
مهرجویی
براهنی
خانلری
دولت آبادی
آل احمد
بهآزین
و ..............
جمع نویسندهگان ِ مونث
به نظر او قاچاقی در لیست بودند!
باقی واقعیتها بماند برای بعد.
