تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

بحث و گفتگو

 

قبل از اعتراف

 

عاقبت  گونتر گراس نویسنده‌ی  آزادی‌خواه  و بلند آوازه‌ی آلمانی و برنده ی جایزه‌ی نوبل در ادبیات  بعد از ۶۰ سال سکوت در آخرین اثرش (پیاز پوست‌کندن) اعتراف کرد که در سن ۱۷ ساله‌گی  بطور داوطلبانه در مخوف‌ترین بخش ارتش نازی Waffen-SS  عضویت داشته است!

این اعتراف از سوئی شهامت و حقیقت‌جوئی لاک‌پشت‌وار ِاین نویسنده را به اثبات می‌رساند و از سوئی نمایاننده‌ی استعداد این نویسنده است در ۶۰ سال انگشت‌به دهن کردن  خواننده‌گان و هواداران آزادی‌خواهش!  خودزنی  ِ  گونتر گراس هرچند ممکن است باعث از دست دادن  جایزه نوبل و خلوت شدن ویترین‌های کتاب شود اما بهر حال در مقایسه با نیم قرن «‌ زدن ِ دیگران »  به وجدان سبک‌تری نیاز داشته است.  این در حالی‌ست که در گوشه‌ی دیگری از دنیا سعی و کوشش ملی برقرار است که بیوگرافی  ِ بازداشت نویسنده توسط متفقین و بازداشت به جرم کمونیزم را قاطی کنند و نجات از اعدام بعنوان هوادار رژیم نازی  توسط ندامت‌نامه و نجات از اعدام بخاطر گریه زاری  اشرف‌الملوک اسلامیه در کنار زندان قصر و اشکباران بر چکمه‌های افسران کودتا را  مخدوش کنند  تا خدای ناکرده به پرستیژهای  کذائی  و کم‌اعتبار ِ  خرافات خدشه‌ای وارد نشود!  و از آنجاست که برخی نویسندگان ملی  همواره کم‌حافظه‌ بوده‌اند!

 

 

  بعد از اعتراف

 بعد از اعتراف

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

و اما پرده‌ی ششم ِ این وقاحتنامه!

 

به مناسبت ششمین سالگرد فوت احمد شاملو قرار است سرویسی از  کاسه‌های  داغ تر از آش  و اوستاچُسک‌های کاغذ‌باز و اورادپخش‌کن در قبرستان امامزاده طاهر  دورهم جمع شوند و اشک تمساح بریزند که ای داد دیدی چطور شاعر جهانی از دست رفت و سردبیر مجله ی بی بخارا که  در کانون فرهنگی کشور کنفرانس ادبی سفیر ایتالیا برپا می کند حتما از  این فوت ناگهانی! (فوت غیر ناگهانی را خودتان پیدا کنید) به طرف وزارت امور خارجه فووت خواهد کرد و سپانلو و دولت‌آبادانی به طرف ارشاد می وزند و پرچمداری ِ خسته کننده‌ی  اسپهبذ و کابْلی ِ سامی ستیز وبوقلمون‌پاشای بالاتنه پشمک و  کُت چهارخانه‌‌ای مجابی و گُل سر سیمین به عنوان نو آوری و تجدد... دوباره همان تیری نشسته به سوراخ! و چند شات آرتیستی از پشت درخت ِ بی‌بر در مقیاس ِ چهره‌ی افعی‌ات پیدا نیست.

حتما خانم خنجر هم خواهد آمد اما نیم ساعت دیر تر. این افه‌ی مراسم است و حتما کسی هست که زیر بغلش را بگیرد که این مصیبت را بتواند ثانیه ای تحمل کند هرچند شش سال گذشته است و در این شش سال اتفاقی  در مملکت نیفتاده  جز این که خوشبختانه قیمت گور و کفن بالا رفته است و هر کسی نمی‌تواند به این راحتی سرش را بگذارد زمین و از دست این جماعتی که هرگز از مرگ نهراسیده است راحت شود!                                                                       در نخستین مراسم به خاک سپاری ِ شاعر  با وجودی که خدمت ملوکانه عرض شد: نباید اجازه داد از جسد و نام شاملو استفاده حکومتی کنند باز شاهد شعبده‌‌های جمعی فرصت‌طلب بودیم. عکسی غیر واقعی از بانو خنجر را  جلوی حزب باد می‌بینید! این تصویر بریده و کولاژ شده‌ی تقلبی، بانو خنجر را درحالی نشان می‌دهد که دست راستش را به نشان نازی‌های امامزاده‌معصوم بالا برده  و عجیب هم نیست که این دست بیشتر به دست یک کارگر مرد قلچماق در کارگاه صنایع فولاد شباهت داشته باشد! معجزت ِ فتو شاپ؟

خوشا به حال بامداد  که همه ساله این فقره بازی را  بی‌تهیه بلیط می‌بیند و تا سال آینده که بازیگران به صحنه برگردند قاه قاه می‌گرید!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت   توسط سیروس شاملو  |